پس لرزه های غزل

شعر و ادبیات

ناگهانی نگاهت
ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٥/۱  کلمات کلیدی:
M N:
M N:
M N:
همچنان گفتم بمان , اما زمان یاری نکرد 
آفتاب بر لب بام جهان یاری نکرد 
دل به سر سبزی تو دادم کنار زنده رود 
خشک سالی های شهر اصفهان یاری نکرد 
حرف های مانده بسیار است زیر لب ولی
تا رسیدم پیش و روی تو زبان یاری نکرد 
خواستم عطر تنت را از غزل ها بوکنم 
زخم های مانده ی در این میان یاری نکرد 
چشم های تو اگر چه اتفاقی تازه بود 
هرچه واکردم حسابی روی آن یاری نکرد 
بانگاهت ناگهانی زیر پایم سست شد 
آسمان دور سرم چرخید و جان یاری نکرد 
طالب بد مستی چشمت شدم  افسوس که 
پیک آخر بر زمین خورد , استکان یاری نکرد 
@poemnezhadhashemi
سید مهدی نژاد هاشمی

 
← صفحه بعد