دوست دارم نیمه شب سر درگریبان بیشتر !
زیر باران با تو باشم درخیابان بیشتر 
می رسم تنها به خط ِ چشم های روشنت 
قهوه می ریزی به کام تلخ ِ فنجان بیشتر 
حال من خوب است اما بازهم باورنکن !
می گذارم بعد از این سر به بیابان بیشتر 
در اتوبان هم خیالاتت توهم زا شده 
یاس و مریم می گذارد توی گلدان بیشتر 
تا نفس پشت ِ نفس کم می شود از طاقتم 
می دهد یکبار دیگر مرگ جولان بیشتر
کاش این دستان ِ سردم را برای دلخوشی 
می فشردی قدر یک آن ، بین دستان بیشتر 
.
تا به خود می آیم انگاری ازاینجا رفته ای !
باد و باران درد می پاشد در ایوان بیشتر 
نیستی دیوار تا دیوار تا دیوارتر!
راحتم انگار بی تو کنج زندان بیشتر 
سرد و دلگیر است هرجا می روم از دست تو ..
از همه دلگیر تر شبهای طهران بیشتر 
سید مهدی نژادهاشمی

طبل که می زنند 
آشوب میگیرم
زمین زیر پای راستم سست می شود 
طبل که می زنند !
دهلیز چپ قلبم 
می ایستد ، نگاه می کند 
خیمه های گُر گرفته را 
زمین دهان باز می کند 
اما
هیچ چیز را نمی بلعد !
تعزیه خوان می خواند :
حسین (ع)یاور ندارد 
میانِ مه ، آتش ، دود 
سردت می شود !
من ِ دیگرم 
اسب را زین می کند 
هنوز 
هزاران هزار سال ، فاصله دارم 
با ریشه هایم 
با تو 
هنوز هم سردی
باد به عقب می راند 
سر نقطه اول 
کودکی می شوم در کوبانی 
لوله ی اسلحه ها به موازات گونه ام کمی آنطرف تر از تو... 
عمود ایستاده اند 
می خندم ، به دورو برم !
مانند پرچمی سرخ که گلوله خورده است 
ولی هنوز می خندد
معتقدم 
طبل که می زنند 
دهلیز چپ ِ قلب ِ پرنده ها می گیرد ! که برای لحظه ای ، می نشینی 
روی میل ترک خورده پرچم 
نزدیک من 
نزدیک تر از رگ ِگردن ...
تا سپیدی چشم های آسمان 
به غروب گره بخورد 
دیگر از زیرِ پای چپت صدای گلوله نمی آید 
به احترامت می ایستم 
تا کاروان شام 
به مدینه برسد 
تب زمین فروکش کند 
و 
مادران کودکان ِ دلتنگ شده را 
محکم تر از قبل 
پدری کنند 
سید مهدی نژاد هاشمی