پس لرزه های غزل

شعر و ادبیات

گوش کن معجزه ی نغر پیمبر ها را
ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢٢  کلمات کلیدی:

گرچه دست و دلت بد آورده ، قدر یک چای تلخ ، حوصله کن

بنشین بر سر ِ دل و دشنه ، با رقیبان ِ من معامله کن

گوشهایم پُر است می دانی ! لهجه ی مرگ را نمی فهمم

بنشین زندگی کن و خوش باش از من و حال و روز خود ،  گله کن

سالها قبل ، گفته بودم که ، زندگی وصل تار مویت بود

آمدی بر مزار من بنشین بر سر ِ مردنم  مجادله کن

آب بودی میان ِ شعله ولی ، جنگ ما جنگ نابرابر بود

سوختم ، با دوچشم خود با من با تمام توان مقابله کن

به بها و بهانه می خواهند ، یوسف از چاه غم بکش بیرون

به اسیری ببر مرا ،  بالا- دست ِ بازار شام غلغله کن

.

روی قبرم برقص با شادی ، دامن تو ستاره افشان است

دختر ِ خاطرات بارانی ، کم نیاور دوباره هلهله کن

.

ماه ِ محمل نشین من یک روز ، قافله قافله بیا نزدیک

مثل نوری ببار بر قبرم ، بی محلی به حس ِ فاصله کن

سید مهدی نژادهاشمی 

 

 روی خود بسته ای ... ای دوست . چرا ؟ در ها را 
پلک وا کن برهان بال کبوتر ها را 
آسمان حس عجیبی ست که می رقصاند 
هر کجا میروی آبادی باور ها را 
من به خال لبت ای دوست به میدان رفتم 
که گرفتند به من تیزی خنجر ها را 
آسمان پهنه ی دشتی ست که می چر خاند 
به سر نیزه ی دلتنگ شده سر ها را 
کاش می بودی و ابروی تو سنگر می شد 
تا فراموش کنم زخم ستمگر ها را 
حسرت آب خوش حلق مرا مدفون کرد 
تا به قابیل دهد ارث برادر ها را 
مولوی گفت ! نزن حرف جدایی ، عاشق 
گوش کن موعظه ی نسل  پیمبر ها را


 
← صفحه بعد