پرپر

برداشت از میدان علی اکبرش را

تکه به تکه زخمهای باورش را

 

چهره به چهره با نگاهی پرتلاطم

واکرد با لبخند خود بال و پرش را

 

 

چهره نه انگاری که ماه پرفروغ است

ماهی که تابیده رخ ِ پیغمبرش را

 

شأن نزول آیه های مهربانی ست _

از درد می گیرد نگاه آخرش را

 

باید پدر باشی بفهمی که چه سخت است

پنهان کنی از چشم ِ خواهر ، پیکرش را

 

بی شک کنار جسم فرزندش پدر مرد

وقتی گرفت آرام بردستان ، سرش را

 

مانده که برگرداند آخر سمت خیمه ...

یارب چگونه  ! جسم چون گل ، پرپرش را

 

سید مهدی نژادهاشمی

/ 0 نظر / 20 بازدید