باغ سرما زدو افسون زمین باطل شد

باغ سرما زدو افسون زمین باطل شد 
زندگی خورد گره ،واشدنش ،مشکل شد 
خاک از شدت له له زدن لبهایش 
هر بلایی که بگویی! به سرش نازل شد
سنگ از دامن خورشید جدا شد وَ پس از 
سر برآوردَن ِ از فاجعه نامش دل شد
عشق نازل شده و آتش به تن عالم زد 
رنگ و رو باخت هرآنکس که از آن غافل شد 
عشق این چشمه که از سینه ی آدم جوشید 
آخرالامر به دست خود انسان ، گل شد 
دین قابیل پس از ننگ برادر کشتن 
دست بر دامن شیطان زده و کامل شد .
سیب این سیب قسم خورده به جان آدم 
شیطنت کرد که عقل من و تو زایل شد 
سید مهدی نژادهاشمی

اگر زمانه خلافِ سلیقه ات باشد !
تفنگ پر شده روی شقیقه ات باشد
اگر به جرم نکرده محاکمه بشوی ...
وقلب پاک تو تنها وثیقه ات باشد 
به هرکجا بروی درپی فراموشی 
غبار خاطره روی جلیقه ات باشد 
دوات حسرت خود را به خون دل بزنی 
و تارموی کسی رنگ لیقه ات باشد .
قلم نگیر به دستت کسی نمی خواند !
که عشق دشمن خط عتیقه ات باشد 
سکوت کن بگذار این سکوت بی پایان 
غزل سرودن تنها،دقیقه ات باشد 
سید مهدی نژادهاشمی

/ 0 نظر / 22 بازدید