از ناگزیر حوصله ی تند بادها

از ناگزیر حوصله ی تند باد ها 

تا دست های زیر سر انجماد ها 


فصلی ست بی فروغ که پایان نداشته 

در قهوه های تلخ قجر تاج زاد ها 


عمریست روی پای زمین ایستاده ایم 

خنجر به پشت خورده تر از اعتمادها 


مانند یک درخت که هرگز نخواسته 

سجده کند مقابل شلاق باد ها 


ما را به مرگ می برد این تب که می دهند 

برگرده ی شکسته ی این کهنه یاد ها 


باید پرید مثل پرنده ولی چه سود 

هم دست آسمان شده اند انسدادها


ما را به جرم عشق به بازی گرفته اند 

همکاسه های سفره ی بیداد و دادها 


شعله مکش بخاطر اینکه شبیه شعر 

برصفحه ای سیاه کنندت مدادها


#سید_مهدی _نژاد_هاشمی

/ 0 نظر / 24 بازدید