سر مزن بر گرمی بازار عاشق داشتن

یا نداری کار تو با کار عاشق داشتن 

یا نمانده حرف با انکار عاشق داشتن

سر مزن بر گرمی بازار عاشق داشتن 

بعد از این خوش باش با بسیار ،عاشق داشتن 


مو پریشان می کنی جمعی پریشانت شوند 

رسم عاشق نیست بالاجبار عاشق داشتن 


بخت ما مثل کلافی بسته می ماند اگر 

خود ،گره انداختی بر کار عاشق داشتن 


دور کن این بختک افتاده بر جان مرا 

بغض سرسنگین شده انگار عاشق داشتن 


مخفیانه دوستت دارم نمی دانم چرا 

سر نیاوردم به در از کار عاشق داشتن 


دوستت دارم مچین دور مرا با دستهات 

مثل تابوتی تو از دیوار عاشق داشتن 


کار دارد با دلم یا کار دستم می دهد 

عاقبت یک روز این تکرار عاشق داشتن 


#سید_مهدی_نژاد_هاشمی

/ 0 نظر / 54 بازدید