به زیانت چه کنم

چشم در چشم تو با سوز خزانت چه کنم 
با غم انگیزترین رنج ِ جهانت چه کنم 
من که در چشم تو دنبال خودم می گشتم 
با دل ِ زخمی بی نام نشانت چه کنم 
دوستت دارم تو فاجعه ای بیش نبود 
در رگ ِ غیرت خود با ضربانت چه کنم 
شارگم را بزن و پر مزن از این بامم
تا نیندیشی از این پس به زیانت چه کنم 
مثل ِ یک جنگل ِ آتش زده ی دلخونم 
مانده ام‌ با اثر ِ زخم زبانت چه کنم 
قول دادم که بدون تو نمیرم با این _
قسم خورده ی ناچار به جانت چه کنم 
رفته بر دار سرم تا که نپرسد هرگز
با دل ِ  سوخته ی دل نگرانت چه کنم 
/ 0 نظر / 14 بازدید