قصه ی عشق میان من و تو کش دارد


ماهتاب است براین غمکده تابش دارد 

قصه ی عشق میان من و تو کش دارد 


گرچه برخاک فرو رفته ام اما هردم 

با امیدت هوسم میل به رویش دارد 


مرگ حق است ولی هیچ نگفتند به من 

از چه رو با من دلتنگ تو سازش دارد 


سرخی چشم مرا خرده مگیرآه مکش

دردعشق است اگر اینهمه سوزش دارد 


"عاشقی شیوه ی رندان بلاکش باش "

صوفی آن نیست که در سینه ی خود غش دارد 


مسخ آرامش دریای پس از طوفان است 

دل اگر پیش نفسهای تو کرنش دارد 


آتشی بر دل فولاد من انداخته ای 

آب دیده شده با روی تو نرمش دارد 



واگذارم مکن ای دوست به چشمان ترت 

چشم تو جمعیتی پیرو داعش دارد 


با دلم راه بیا و بنشین در برمن 

چشم برچشم تو این شعر سرایش دارد 


#سید_مهدی_نژاد_هاشمی

/ 0 نظر / 43 بازدید