برآنکه نیست اینهمه وابسته ای چه سود


دل بسته ام به تو و تو دل خسته ای چه سود

حرفی نمی زنی به کِه ،دل بسته ای چه سود 


روح مرا شبیه به موجی به ساحلت 

با دست و پای بسته ی خود بسته ای چه سود 


ای قلب بی قرار به درد چه می خوری 

برآنکه نیست این همه وابسته ای چه سود 


کرم از درون به جان تو افتاده است و تو 

مثل درخت مرده و نشکسته ای چه سود 


جام شراب دست من است و بجای آن 

تو به غروب یخ زده پیوسته ای چه سود 


اردیبهشت را به نگاهت سپرده ام 

یک آن کنار پنجره ننشسته ای چه سود 


#سید_مهدی_نژاد_هاشمی

/ 0 نظر / 49 بازدید