اینروزهای بی تو سراسر جهنمی

اینروز های بی تو سراسر جهنمی 
در دام خود گرفته مرا حس مبهمی !
حسی که حال وروز مرا پر کشیده است 
تا بی قراری گل مصلوب مریمی
ای آرزوی دار زده بر عمود سرخ! 
خونین دلیم از تو نباشیم بی غمی
مارا اگر چه غم به مصیبت کشانده است 
آنرا نمی دهیم به شادی عالمی

طغیان چشم های شیاطین شدی فقط
درمنتهی الیه رسوبات آدمی 
از گل سرشته است تو را نارضایتی! 
هر گوشه ای که رگ به رگ ماست بی غمی 
خونین دلان زخمه ی یک تار موی تو 
هرگز نمی دهند غمت را به مرهمی 
تنبور توست شور خراسانی عماد 
گیسوی توست پیچش هر نامنظمی .
ای آرزوی گم شده برگرد آرزوست 
دستی بکشد بر سر این شعر محرمی 
مهدی نژادهاشمی

مارابه جز غم تو مبادابه دل غمی 

عماد خراسانی 

/ 0 نظر / 14 بازدید