الاکلنگ نیست کلنگی که در من است

M1 Nj:

باید چه کرد با دل تنگی که در من است 

حس عجیب شیشه و سنگی که در من است 


جانب به لب رسیده و نوبت نمی رسد 

به ماجرای صبح قشنگی که در من است 


شاعر شدم بهانه نگیرد شبانه روز 

روی تو را ادامه ی جنگی که در من است 


بر خاک سر سپرده گی ِ من، همیشه گی ست

الاکلنگ نیست کلنگی که در من است 


بالا که می روی نظری زیر پات کن 

شاید شکوفه داد درنگی که در من است 


رونق بگیرد از تو کسادی ِ حال این 

بازار شام از همه رنگی که در من است 


گاه برای رفع کدورت سری بزن 

پس کوچه های شهر فرنگی که در من است 


آرام مثل ساحلی و بی خبر از این  

احساس خودکشی نهنگی که در من است  


#سید_مهدی_نژاد_هاشمی

/ 0 نظر / 44 بازدید