غزلخانه ی معاصر

M1 Nj:

چند وقتی است به چشمان ِ تو معتاد شدم 

عاشق تفرقه اندازیِ اضداد شدم


وقت دلتنگی خود جای تمسک به غزل 

هی خراب دل ِدیوانه و آباد شدم



مثل سرباز بدون ِ کس و کاری درجنگ 

تشنه ی جان به لب تیزی فولاد شدم



آفت ِجان منی دل به تو دادن غلط است 

گرچه شیرینی و ناخواسته فرهاد شدم



اخم کردی که گرفتار کمانت بشوم 

صاف تیرت به هدف خورد وَ صیاد شدم



بس که معتاد نگاهت شده ام کنج قفس 

مانده ام حس کنم از فکر تو آزاد شدم



دوستت دارم اگر نیمه شب بارانی 

سربه تو برده ترین شیوه ی فریاد شدم



جمع اضداد تو بودی که به یک دیدن تو 

آنکه با زندگی و مرگ درافتاد شدم



#سید_مهدی_نژاد_هاشمی 



@ghazalkhaneemoaser


کسی از لابه لای آتش اردیجهنَّم ، در

بیاید شاید و رونق بگیرد تلَ ِ خاکستر

 

 به ابراهیم دل خوش کرده باغ آرزوهایم

که بگذارد به روی شانه ی مرداد ماهت سر

 

تو از بطن اساطیر کهن الهام می گیری !؟

که بیرون می زند از آتشت ققنوس عصیانگر

 

مرا با چشم برزخ بین یقینن هیچ کاری نیست

تو ابرو های خود را پیش من ننداز بالاتر

 

تنفر دارم از چنگیز خان ِ پرهیاهویت

که بی موقع کشیده سمت احساسات من لشکر

 

برو با موج گندم زار گیسویت نیآشوبم

که من فرزند نوح ام در مصافت مومن ِکافر

 

از این آهو پرانی های چشمت سخت بیزارم

تفنگت را زمین بگذار و کز کن گوشه ی سنگر

 

برو بگذار راحت باشم از فکر و خیالاتت

نخواهی کرد آخر عشق مادر مرده را باور



#سید_مهدی_نژاد_هاشمی



@ghazalkhaneemoaser


1-

,,,,

خواب تو 

تنها دیدنی است که 

می توان با چشم های باز هم 

درآن غرق شد 

2 ,,

ماهی ها هم 

دوست دارند مخفیانه در هوای تو نفس بکشند 

که گاهی 

سرشان را از آب بیرون می آورند

3

,,,

آمدن بهار

نیاز به ساعت شماطه دار ندارد 

همین که می آیی 

درختان شکوفه می دهند

4

,,,,

دیوانه اند

پرنده هایی که در قفس 

به پرنده بودنشان اعتراف می کنند

2


پرنده ای که در سبزی چشمت 

جاخوش کرده است 

هوس برگشتن

به آشیانه ندارد

#سید_مهدی_نژاد_هاشمی 

@poemnezhadhashemi


,,,,,

,,,,

6

اگر زمانه خلافِ سلیقه ات باشد !

تفنگ پر شده روی شقیقه ات باشد


اگر به جرم نکرده محاکمه بشوی .

..وقلب پاک تو تنها وثیقه ات باشد


 به هرکجا بروی درپی فراموشی

 غبار خاطره روی جلیقه ات باشد 


 قلم نگیر به دستت کسی نمی فهمد !

که عشق حاصل ذهنِ عتیقه ات باشد


 سکوت کن بگذار این سکوت بی پایان

 غزل سرودن , تنها،دقیقه ات باش

#سید_مهدی_نژاد_هاشمی 

@poemnezhadhashemi


,,,,

باچند پارچ آب یخ 

تبت فروکش می کند 

چند پاکت سیگار دود کنم 

بخاطر دود کردن آرزو هایم 

مخلوط چند قرص آرام بخش 

رامت می کند 

کدام باران 

تنهایی ام را می شوید 

کدام جزیره می تواند 

فراری ام دهد 

کدام جاده برم می گرداند به زندگی 

هیچ چیز 

هیچ کس 

وهیچ احساسی دیگر مهم نیست 

در این سیمین شب خرداد 

که ماهی درکار نیست و ماهی ها بیهوده بر لب آب صدایت می زنند 

#سید_مهدی_نژاد_هاشمی 

@poemnezhadhashemi


حس می کنم کابوس بی اندازه ات را 

از روح من بیرون بکش خمیازه ات را


 نمرود من در چشم هایم بانگاهت

 می سازی از اردیجهنم سازه ات را 


ویرانه ام چون تخت جمشیدی که باید

در خود بسوزد زخم های تازه ات را 


لشکر کشی بیهوده کردم تا دوچشمت

وقتی به رویم بسته ای دروازه ات را


 با فال حافظ می کشانی از 

سمرقند __

تا نقطه ی پایانی ام آوازه ات را


 اصلن غزلهای مرا یکجا بسوزان

 دلخون ترین دیوان ِ بی شیرازه ات را


 من می روم طاقت ندارم آخرالامر ...

آتش بگیرم صبر بی اندازه ات را 


#سید_مهدی_نژاد_هاشمی 

@poemnezhadhashemi


,,,,

بردی مرا باخود به آغوش یقینت 

در دامن امنیت دیوار چینت 


باتو نباید گفت نازکتر از این گل 

این گل که منقوش است دور آستینت 

نه دین مهم است و نه ایمان بعد از اینکه 

سوزاندی ام با چشم های آتشینت 


نبض امیران در رگ من بود اما 

افتاد کارم بر در ِ حمام فینت 

 

ویرانه های عشق را آباد کردی 

با مهر وماه آسمان دلنشینت 


باید به دام انداخت آهوی دلت را 

با شیربازی خورده ی پا در کمینت ,


بی شک تماشا داشت وقتی که ملایک 

در لحظه ی خلق تو گفتند آفرینت 

,

حالا که دل بستم به تو باید چه ها کرد!?

بالحظه های بی قرار بعد از اینت 


#سید_مهدی_نژاد_هاشمی 

@poemnezhadhashemi


,,,,

باید سراغم را بگیری از مسافرها 

از بالهای زخمی مرغ مهاجر ها 


نادیده می گیرند مردم چشم هایم را

وقتی که می پرسند از من بین عابرها


غایب نبودم خط زدند از عمد اسمم را 

باحی و حاضر بودن از جمع حاضرها

 

تاریخ را حکام جابر می نویسند از 

بیهودگویی هایی اشعار ِ معاصر ها 


یک روز با من راهی و یک روز هم دشمن

ماندم میان این مسلمان ها و کافر ها

,

بیراهه باید رفت تا این مردمان با سنگ 

دیوانه می خوانند من را مثل شاعر ها