بنگر برمن اگر روح ترک خورده ندیدی

بنگر بر من اگر روح ترک خورده ندیدی 

آدم خسته و بیچاره و دلمرده ندیدی 



برگه ی فال مرا باد سپرده ست به تقدیر 

بنگر بر من اگر صفحه ی تا خورده ندیدی 



مثل یک غنچه ی بدبخت که در فصل زمستان 

شده با سردی دامان تو افسرده ندیدی 


سربرآنم بپرم تا تو ولی از بد ایام 

سر به احوال بد خویش فرو برده ندیدی 


بت تراشیدمت اما بنگر گر تبرت را 

روی احساس غم انگیز ترین گرده ندیدی 


با خودت مشکل خود را نکنی حل که چنان خود 

از خودت شاکی بسیار دل آزرده ندیدی 


کوه فریاد برآورد بزن داد که بی داد 

از تو که در دل من بغض فروخورده ندیدی 


#سید_مهدی_نژاد_هاشمی

/ 0 نظر / 15 بازدید