شبیه قطره ی اشکی که ناگهان افتاد

Seyedmehdi Nezhadhashemi:

شبیه قطره اشکی که ناگهان افتاد 

به یک نگاه تو آشوب در جهان افتاد 


فریب چشم تو را خوردو هیچ چیز نگفت 

پرنده ای که به غفلت ازآسمان افتاد 


چو باد خانه به دوشی کشید ،بر گُرده 

به هر کجا که سخن از تو در میان افتاد 


نشست گرم شود درکنارت اما ،شد _

شبیه قهوه ی تلخی که از دهان افتاد 


نشد دوباره به پاخیزد از زمین آنکه 

به عشق چیدنت از روی نردبان افتاد 


تو ماهتاب غزل بودی و کمان ابرو 

چنان که باهوست در نمی توان افتاد 


نخواست باز کند زخم تازه را شاعر 

بجای شعر خودش در تنور نان افتاد 


#سید_مهدی_نژاد_هاشمی

/ 0 نظر / 45 بازدید