ای با هوست باد سراسیمه مهاجر


ای شورش شیرین غزلهای معاصر

 ای باهوست باد سراسیمه مهاجر 


«جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه»

راضی شده بر غفلت ِجمعیتِ حاضر



ای تو به نگاهی دل و دین برده به تاراج

یغماگر این کشور پابند ظواهر 


زاهد شده ام دست به دامان خیالت 

شاید بشود فکر تو امنیت خاطر 



ماندم چه کنم تا گذرم بر تو نیفتد 

ای چشم تو مکار تر از مردم ساحر 

.

ماندم چه کنم با تو که گفتی به همه کس

 در کشتن من هیچ کسی نیست مقصر 


من می روم از پیله رها سازمت ای جان 

ای جان تو در زندگی و مرگ موثر 


#سید_مهدی_نژادهاشمی

/ 0 نظر / 18 بازدید