استقبالهای خواجوی کرمانی از سعدی

گنجور
جستجو:  در آثار همه شاعران ابوسعید ابوالخیراسدی توسیاقبال لاهوریامیرخسرو دهلویانوریاوحدیباباافضل کاشانیباباطاهربیدل دهلویجامیحافظخاقانیخلیل‌الله خلیلیخواجوی کرمانیخیامرشحهرضی‌الدین آرتیمانیرهی معیریرودکیسعدیسلمان ساوجیسناییسیف فرغانیشاطرعباس صبوحیشاه نعمت‌الله ولیشهریارشیخ بهاییشیخ محمود شبستریصائب تبریزیعبدالواسع جبلیعبید زاکانیعراقیعرفیعطارفخرالدین اسعد گرگانیفرخی سیستانیفردوسیفروغی بسطامیفیض کاشانیقاآنیمحتشم کاشانیمسعود سعد سلمانملک‌الشعرای بهارمنوچهریمهستی گنجویمولویناصرخسرونصرالله منشینظامیهاتف اصفهانیهجویریهلالی جغتاییوحشیپروین اعتصامیکسایی 
استقبالهای خواجوی کرمانی از سعدی
 
خواجوی کرمانیسعدی
 

در بخش اول شعرهایی را فهرست کرده‌ایم که در آنها خواجو مصرع یا بیتی از سعدی را عیناً نقل قول کرده است:

 

  1. ۱.  سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۹:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۳۷

    سعدی (بیت ۹): سعدی نگفتمت که مرو در کمند عشق - تیر نظر بیفکند افراسیاب را

    خواجو (بیت ۵): ای دل نگفتمت که مرو در کمند عشق - آخر بقصد خویش چرا میکنی شتاب

     

  2. ۲.  سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۰:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۴۸

    سعدی (بیت ۲): دگر به روی کسم دیده بر نمی‌باشد - خلیل من همه بت‌های آزری بشکست

    خواجو (بیت ۶): دلم ببتکده می‌رفت پیش ازین لیکن - خلیل ما همه بتهای آزری بشکست

     

  3. ۳.  سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۰:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۲۳۰

    سعدی (بیت ۱۰): برادران و بزرگان نصیحتم مکنید - که اختیار من از دست رفت و تیر از شست

    خواجو (بیت ۳): کنون نشانهٔ تیر ملامتم مکنید - که رفته است عنانم ز دست و تیر از شست

     

  4. ۴.  سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۷:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۹۰

    سعدی (بیت ۷): این باد روح پرور از انفاس صبحدم - گویی مگر ز طره عنبرفشان توست

    خواجو (بیت ۴): انفاس روح می‌دمد از باد صبحدم - گوئی که بوی عیسی مریم گرفته است

     

  5. ۵.  سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۵:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۹۵

    سعدی (بیت ۱): کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست - یا نظر با تو ندارد مگرش ناظر نیست

    خواجو (بیت ۱۴): نه من دلشده دارم سر پیوندت و بس - کیست آنکش سر پیوند تو در خاطر نیست

     

  6. ۶.  سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۷۴:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۸۵۵

    سعدی (بیت ۱): آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد - نه دل من که دل خلق جهانی دارد

    خواجو (بیت ۸): ور بدین شکل و شمایل بدر آئی روزی - نه دل من که دل خلق جهانی ببری

     

  7. ۷.  سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۰۰:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۸۸۶

    سعدی (بیت ۲): نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی - که ز دوستی بمیریم و تو را خبر نباشد

    خواجو (بیت ۹): دل دردمند خواجو به خدنگ غمزه خستن - نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی

     

  8. ۸.  سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۱۱:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۳۷

    سعدی (بیت ۶): ای دل نگفتمت که عنان نظر بتاب - اکنونت افکند که ز دستت لگام شد

    خواجو (بیت ۱): ای دل نگفتمت که ز زلفش عنان بتاب - کاهنگ چین خطا بود از بهر بهر مشک ناب

     

  9. ۹.  سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۱۷:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۳۴۱

    سعدی (بیت ۳): سوز دل یعقوب ستمدیده ز من پرس - کاندوه دل سوختگان سوخته داند

    خواجو (بیت ۹): از شمع بپرسید حدیث دل خواجو - کاندوه دل سوختگان سوخته داند

     

  10. ۱۰.  سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۷۰:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۸۱

    سعدی (بیت ۴): فرهادوارم از لب شیرین گزیر نیست - ور کوه محنتم به مثل بیستون شود

    خواجو (بیت ۳): فرهاد را چو از لب شیرین گزیر نیست - در گوش او ملامت دشمن حکایتیست

     

  11. ۱۱.  سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۸۰:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۸۲۶

    سعدی (بیت ۲): مجال صبر همین بود و منتهای شکیب - دگر مپای که عمر این همه نمی‌پاید

    خواجو (بیت ۸): چو روشنست که عمر این همه نمی‌پاید - مرا چو عمرعزیزی تو نیز بیش مپای

     

  12. ۱۲.  سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۴۷:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۵۹۱

    سعدی (بیت ۱): جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال - شب فراق نخفتیم لاجرم ز خیال

    خواجو (بیت ۱۱): شب فراق بگفتیم ترک صبح امید - جزای آنکه نگفتیم شکر روز وصال

     

  13. ۱۳.  سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۶۶:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۶۳۳

    سعدی (بیت ۳): ای نفس که مطلوب تو ناموس و ریا بود - از بند تو برخاستم و خوش بنشستم

    خواجو (بیت ۳): با خود چو دمی خش ننشستم بهمه عمر - برخاستم از بند خود و خوش بنشستم

     

  14. ۱۴.  سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۳۶۶:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۶۳۴

    سعدی (بیت ۱۰): بند همه غم‌های جهان بر دل من بود - دربند تو افتادم و از جمله برستم

    خواجو (بیت ۳): در حال که من دانهٔ خال تو بدیدم - در دام تو افتادم و از جمله برستم

     

  15. ۱۵.  سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۶۴:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۴۳۹

    سعدی (بیت ۸): روزی اندر سر کار تو کنم جان عزیز - پیش بالای تو باری چو بباید مردن

    خواجو (بیت ۷): عاقبت در سر کار تو کنم جان عزیز - چکنم بی تو مرا کار بسر می‌نشود

     

  16. ۱۶.  سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۴۵:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۸۵۵

    سعدی (بیت ۳): به چه ماننده کنم در همه آفاق تو را - کان چه در وهم من آید تو از آن خوبتری

    خواجو (بیت ۶): در کمالیت حسنت نرسد درک عقول - هر چه در خاطرم آید تو از آن خوبتری

     

  17. ۱۷.  سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۵۸۹:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۸۶۹

    سعدی (بیت ۱۰): الغیاث از تو که هم دردی و هم درمانی - زینهار از تو که هم زهری و هم تریاکی

    خواجو (بیت ۸): سر برای تو که هم دردی و هم درمانی - جان فدای تو که هم زهری و هم تریاقی

     

  18. ۱۸.  سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۰۴:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۸۴

    سعدی (بیت ۶): بر سر کوی عشق بازاریست - که نیارد هزار جان ثمنی

    خواجو (بیت ۱): برسر کوی عشق بازاریست - که رخی همچو زر بدیناریست

     

  19. ۱۹.  سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۱۷:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۸۸۶

    سعدی (بیت ۱): نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی - که به دوستان یک دل سر دست برفشانی

    خواجو (بیت ۹): دل دردمند خواجو به خدنگ غمزه خستن - نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی

     

  20. ۲۰.  سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۱۱:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۲۱۳

    سعدی (بیت ۸): هر آدمی که کشتهٔ شمشیر عشق شد - گو غم مخور که ملک ابد خونبهای اوست

    خواجو (بیت ۳): دلخسته‌ئی که کشته شمشیر عشق شد - زخمش بجان رسید و ز مرهم خبرنداشت

     

  21. ۲۱.  سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۳۰:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۴۳۸

    سعدی (بیت ۷): سنگ بدگوهر اگر کاسهٔ زرین شکند - قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود

    خواجو (بیت ۱۷): سنگ بد گوهر اگر کاسهٔ زرین شکند - قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود

     

  22. ۲۲.  سعدی » مواعظ » قصاید » قصیده شماره ۲۵ - در وصف بهار:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۸۶۴

    سعدی (بیت ۱۴): مژدگانی که گل از غنچه برون می‌آید - صد هزار اقچه بریزند درختان بهار

    خواجو (بیت ۹): خیز خواجو که گل از غنچه برون می‌آید - بلبلی چون تو کنون حیف بود در قفسی

     

  23. ۲۳.  سعدی » دیوان اشعار » ملحقات و مفردات » تکه ۹:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۳۱۶

    سعدی (بیت ۲): در روی هر سپیدی، خالی سیاه دیدم - بالاتر از سیاهی، رنگی دگر نباشد

    خواجو (بیت ۱۱): گفتم که روز عمرم شد تیره گفت خواجو - بالاتر از سیاهی رنگی دگر نباشد

     

  24. ۲۴.  سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۷۴:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۳۲۳

    سعدی (بیت ۱): تشنهٔ سوخته در چشمهٔ روشن چو رسید - تو مپندار که از سیل دمان اندیشد

    خواجو (بیت ۸): آنکه شد بیخبر از زمزمهٔ نغمهٔ زیر - تو مپندار که از نالهٔ زار اندیشد

     

  25. ۲۵.  سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۱۵:: خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۴۳۸

    سعدی (بیت ۲): سنگ بی‌قیمت اگر کاسهٔ زرین بشکست - قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود

    خواجو (بیت ۱۷): سنگ بد گوهر اگر کاسهٔ زرین شکند - قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود

 

در بخش دوم مجموعه شعرهایی از دو شاعر را که توأماً هموزن و همقافیه هستند در گروههای مجزا فهرست کرده‌ایم:

 

  1. ۱. 

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۴ : امشب سبکتر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را - یا وقت بیداری غلط بودست مرغ بام را

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۵ : برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را - بر باد قلاشی دهیم این شرک تقوا نام را

     

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۸ : ای ترک آتش رخ بیار آن آب آتش فام را - وین جامهٔ نیلی ز من بستان و در ده جام را

  2. ۲. 

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۷ : ماه رویا روی خوب از من متاب - بی خطا کشتن چه می‌بینی صواب

    سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۴ : غافلند از زندگی مستان خواب - زندگانی چیست مستی از شراب

     

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۵۰ : ای ز چشمت رفته خواب از چشم خواب - وآب رویت برده آب از روی آب

  3. ۳. 

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۰ : چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست - که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست

    سعدی » مواعظ » مراثی » ذکر وفات امیرفخرالدین ابی‌بکر طاب ثراه : وجود عاریتی دل درو نشاید بست - همانکه مرهم جان بود دل به نیش بخست

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۲ : چنین که هست نماند قرار دولت و ملک - که هر شبی را بی‌اختلاف روزی هست

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۳ : علاج واقعه پیش از وقوع باید کرد - دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست

     

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۲۵ : سحر بگوش صبوحی کشان باده‌پرست - خروش بلبله خوشتر زبانک بلبل مست

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۲۳۰ : ز عشق غمزه و ابروی آن صنم پیوست - امام شهر بمحراب می‌رود سرمست

  4. ۴. 

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۴۲ : نشاید گفتن آن کس را دلی هست - که ننهد بر چنین صورت دل از دست

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۱۴ : مرا گویند با دشمن برآویز - گرت چالاکی و مردانگی هست

     

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۰۴ : خطی کز تیره شب برخور نوشتست - چه خطست آن که بس در خور نوشتست

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۶۰ : سحرگه ماه عقرب زلف من مست - درآمد همچو شمعی شمع در دست

  5. ۵. 

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۳ : از هر چه می‌رود سخن دوست خوشترست - پیغام آشنا نفس روح پرورست

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۴ : این بوی روح پرور از آن خوی دلبرست - وین آب زندگانی از آن حوض کوثرست

    سعدی » مواعظ » قطعات » شماره ۲۳ : در چشمت ار حقیر بود صورت فقیر - کوته نظر مباش که در سنگ گوهرست

     

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۲۴ : نعلم نگر نهاده برآتش که عنبرست - وز طره طوق کرده که از مشک چنبرست

  6. ۶. 

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۶۶ : هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظرست - عشقبازی دگر و نفس پرستی دگرست

     

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۲۸ : گفتمش روی تو صد ره ز قمر خوبترست - گفت خاموش که آن فتنه دور قمرست

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۳۷ : آن نه رویست مگر فتنهٔ دور قمرست - وان نه زلفست و بنا گوش که شام و سحرست

  7. ۷. 

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۷۲ : پای سرو بوستانی در گلست - سرو ما را پای معنی در دلست

     

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۵۶ : این چنین صورت گر از آب و گلست - چون بمعنی بنگری جان و دلست

  8. ۸. 

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۷۳ : دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست - هر که ما را این نصیحت می‌کند بی‌حاصلست

     

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۵۵ : هرکه مجنون نیست از احوال لیلی غافلست - وانکه مجنون را بچشم عقل بیند عاقلست

  9. ۹. 

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۸۱ : چه رویست آن که پیش کاروانست - مگر شمعی به دست ساروانست

     

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۶۵ : دلم با مردم چشمت چنانست - که پنداری که خونشان در میانست

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۶۶ : مرا یاقوت او قوت روانست - ولی اشکم چو یاقوت روانست

  10. ۱۰. 

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۸۲ : هزار سختی اگر بر من آید آسانست - که دوستی و ارادت هزار چندانست

     

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۶۲ : اگر چه بلبل طبعم هزار دستانست - حدیث من گل صد برگ گلشن جانست

  11. ۱۱. 

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۸۸ : با خردمندی و خوبی پارسا و نیک خوست - صورتی هرگز ندیدم کاین همه معنی در اوست

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۹۲ : کس به چشم در نمی‌آید که گویم مثل اوست - خود به چشم عاشقان صورت نبندد مثل دوست

     

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۷۷ : من بقول دشمنان هرگز نگیرم ترک دوست - کز نکورویان اگر بد در وجود آید نکوست

  12. ۱۲. 

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۹۴ : خورشید زیر سایه زلف چو شام اوست - طوبی غلام قد صنوبرخرام اوست

     

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۷۵ : آن حور ماه چهره که رضوان غلام اوست - جنت فراز سرو قیامت قیام اوست

  13. ۱۳. 

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۱۵ : کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست - یا نظر با تو ندارد مگرش ناظر نیست

     

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۱۹۵ : هیچکس نیست که منظور مرا ناظر نیست - گر چه بر منظرش ادارک نظر قادر نیست

  14. ۱۴. 

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۳۷ : کیست آن لعبت خندان که پری وار برفت - که قرار از دل دیوانه به یک بار برفت

     

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۲۱۹ : هیچ داری خبر ای یار که آن یار برفت - یا شنیدی ز کسی کان بت عیار برفت

  15. ۱۵. 

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۴۷ : جان و تنم ای دوست فدای تن و جانت - مویی نفروشم به همه ملک جهانت

     

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۲۲۸ : ای جان جهان جان وجهان برخی جانت - داریم تمنای کناری ز میانت

  16. ۱۶. 

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۸۷ : هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد - وین طبع که من دارم با عقل نیامیزد

     

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۳۰۸ : آن فتنه چو برخیزد صد فتنه برانگیزد - وان لحظه که بنشیند بس شور بپا خیزد

  17. ۱۷. 

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۱۹۸ : با کاروان مصری چندین شکر نباشد - در لعبتان چینی زین خوبتر نباشد

     

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۳۱۶ : شام شکستگان را هرگز سحر نباشد - وز روز تیره روزان تاریکتر نباشد

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۳۱۸ : مردان این قدم را باید که سر نباشد - مرغان این چمن را باید که پر نباشد

  18. ۱۸. 

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۱۷ : آن را که غمی چون غم من نیست چه داند - کز شوق توام دیده چه شب می‌گذراند

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۱۸ : آن سرو که گویند به بالای تو ماند - هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند

     

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۳۴۱ : کس حال من سوخته جز شمع نداند - کو بر سر من شب همه شب اشک فشاند

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۳۴۶ : گویند که صبرآتش عشقت بنشاند - زان سرو قد آزاد نشستن که تواند

  19. ۱۹. 

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۱۹ : کسی که روی تو دیدست حال من داند - که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند

     

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۳۵۳ : اگر ز پیش برانی مرا که برخواند - وگر مراد نبخشی که از تو بستاند

  20. ۲۰. 

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۲۵ : اینان مگر ز رحمت محض آفریده‌اند - کآرام جان و انس دل و نور دیده‌اند

     

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۳۶۰ : این دلبران که پرده برخ در کشیده‌اند - هر یک بغمزه پردهٔ خلقی دریده‌اند

  21. ۲۱. 

    سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۵۱ : اگر تو برشکنی دوستان سلام کنند - که جور قاعده باشد که بر غلام کنند

     

    خواجوی کرمانی » غزلیات » غزل شماره ۳۹۹&nbsp

/ 0 نظر / 26 بازدید