داستان پریکاردیت قسمت اول

Kho:
هرچی از زندگی می کشیم از نداشته هاست خیلی ها آرامش ندارن، خیلی ها عشق ،خیلی ها معرفت، ماهم شانس نداریم اگه شانس می داشتیم اسممون میشد به قول معروف شانس الله . ولله اون موقع که فکر درس خوندن می افتادیم کسی بهمون می گفت دکتری حقوق هم بگیری هشتت گرو نهته و میشه سوژه ی برا علم تجربی باورمون نمی شد اوضاع انقدر خراب باشه باور کنید همه و همه از نداشته ها شروع می شه نداشتن تربیت خوب معلم خوب و مشوق خوب می شه اینکه من رو تخت بیمارستان باشم یک خانم کاراموز پزشکی" دهه هفتاد "بهم بگه پدر جان رو دست چپت بخواب .ولی خوابت نبره پدرجان منم  صدامو دورگه کنم بگم چشم دخترم خوابم نمی بره حالا شانس ما ویروس افتاد به جونمون از داره  دنیا که نرفتیم هنوز که! خلاصه جناب ویروس پس از خسته شدن از محیط یکنواخت کار تو کامپیوتر و موبایل گفت یه سری هم به احوالات ما بزنه ، از اونجایی که مغز یه شاعر محل تجمع انواع درهم و برهم تخیلاتی که تو هیچ جای جهان وجود نداره و هرکی بهش وصل شه سیماش اتصالی می کنه جنابین ویروسها معظم پس و بررسی و تحلیل موشکافانه همه جوانب و اماکن و طی صورتجلسه ی تصویبی به این نتیجه رسیدند به قلب شاعر حمله بنمایند و مقر فرماندهی و جلسات آتی را درآنجا تشکیل دهند غافل از آنکه قلب یک شاعر اوضاع به مراتب بدتر از مغز دارد و ابتدای آن پوشانده شده با پرده ای زمخت و عصبی که با هر ورود و خروجی بغیر از جنس لطیف عشق مخالفت شدیده می نماید بگذریم  حضرات ویروس با کدام شعر بنده مشکل داشتند که ناگهان تصمیم به ویرونی این مملکت گرفتند !نصف شب پتک بر قفسه سینه ی ما کوبیده و من بیچاره تاصبح به خود لولیده گشته و روز بعد که از سر شغل شریف بی خروجی مالی معلمی که بازمی گشتم خوردم به تب و لرز مجدد و این شد که در صدد برآمدیم  آمپولی دگزامتازون نوش جان کنیم که با مخالفت  داروخانه های محل مبنی بر ممنوعیت تحویل بدون نسخه ی پزشک مواجه گشتیم  به هرحال رفتم سراغ پزشک محله بنده خدا یک نگاهی به ما کرد و گفت دردت چیه ؟!گفتم مثل پتک دارن وسط سینه م می زنن تب و لرز و تهو هم دارم فکر کنم از این ویروسای عراقی گرفتم بنده ی خدا از همان دور سریع دو نسخه نوشت نوار قلب و آزمایش آنزیم قلب بهم داد و گفت برو آزمایشگاه اگه مشکل قلبی نداشته بعد بیا برات دارو بنویسم ...منو می گی گفتم بیا درس شد برگشتم خونه که سرم شروع به چرخ و فلک کرد به همسایه گفتم یه اسنپ بگیر برم یه خاکی تو سرم بریزم حالم خوش نیس
گفتم بیمارستان دولتی که با حقوق معلمی بخونه گفت بابا همین بیمارستان سرکوچه برو مگه چه قدر میشه
بعد کلی صف نوبت شد که به منشی بگم نوار قلب می خوام بگیرم سریع گفت دفترچه و کارت اعتباری
دو برگه از دفترچم کند و ۲۵۰۰۰۰ریال هم از کارت گفتم اولش خوب داره سرکیسه می کنه مارو گفتم خانم فقط نوار قلب می خوام دومیشو نمی خوام گفت دوبرگ مال همون نوار قلبه چشام چارتا شد گفتم چرا گفت رسمشه اومدم بیرون نوار قلب دستم گرفتم گفت رفتم سمت مترو بیمارستان آموزشی  .... پیاده شدم  رفتم تو  اوژانس عجب بیمارستان جونی همه دانشجوهای علوم پزشکی درحال کارآموزی
خوبه یه بار به شعارهاشون عمل کردن جونارو بردن سر کار گذاشتن ،همینشم خوبه  . به سمت تریاژ چته آقا ،سلام با پتک دارن می زن وسط سینه م مگه اینجا تخریب ساختمونه هههه تهو و سردرد و عرق سرد هم داری ؟بله دارم  باشه روبرگه زد سطح تریاژ ۵ برو پیش پزشک !بعد چهل دقیقه آقای مهدی ... بفرما داخل سلام خوبی چته قفسه ی سینه م درد می کنه  رفتم دکتر درمانگاه نوار قلب و آزمایش نوشت نوار قلبو گرفتم خدمت شما برو پایین‌ قبض نوار قلب بگیر دوباره اتاق بغل نوار قلب بگیر پایین هم برو آزمایش آنزیم بده بعد بیا نوار قلبو گرفتم رفتم دادم خانم دکتر نگاه نکرده گذاشت لای دفترش و بعد رفتم پایین آزمایشگاه گفت سه ساعت دیگه جواب میاد ......
خوبه برم نماز خونه با این تهو و سردرد حداقل یه چرتکی بزنم
همیشه ساعت بیولوژیم درس کار می کنه رفتم پایین، نتایج آزمایشو گرفتم‌ خانم دکتر آقا کجایی یهو گذاشتی رفتی پرستار نوشتم ترک بدون اطلاع من نتایج آزمایشو اوردم چشای دکتر از حدقه زد بیرون فکر کنم با چشاش می گفت این چرا زنده س
سریع برو اورژانس
آقا منو گفتن بیام‌اینجا منتظر بمون بعد چهل دقیقه برو رو اون تخت نوار قلب بگیر ، نیروگلیسیرین گذاشتی زیر زبونت نه ،بیا بذار ، هنوز از تخت نوار قلب پایین نیومده یه دانشجو دوید سمت من با یه ویلچر آقا قرص و سریع تف کن که تروپی خوردم زمین و سراز سی پی ار در اوردم حالا باید نقش روح سرگردون و بازی کنم .....
/ 0 نظر / 10 بازدید