شاد باشی عاشق چشم خمارت می کند

شاد باشی عاشقِ چشم خمارت می کند

خسته باشی درد می آید ، شکارت می کند 



دخترِ قاجار , وقت ِ فالگیری ،لب به لب 

با دوچشم قهوه یی, بی اختیارت می کند 


با نگاهی می برد بالا تو را تا عرش و بعد 

بر زمین می کوبد و بی اعتبارت می کند 



ببر اگر باشی کنار آهوان بی طاقتی 

شیر اگر باشی به یکباره دچارت می کند 



هر طرف رو می کنی تا بگذری از این کمین 

گرگ دنیا دیده بی راه فرارت می کند 



آنقدر زیبا و رویایی ست که چون ساحلی

- غرق شادی و شعف, دریا کنارت می کند 



عشق این آتشفشان ِ برده از یادت به باد 

کوه باشی چون پر کاهی سوارت می کند 


این شراب مرد افکن نیمه شب ها جان به لب 

چه بخواهی , چه نخواهی , بی قرارت می کند 


عاقبت یک روز با دیوانه بازی های خود 

حرف نامربوط و 

 دور از انتظارت می کند 


شاخه ای گل را به نام عشق روی سنگ سخت 

با دودست خویش  می آید نثارت می کند 


#سید_مهدی_نژاد_هاشمی 

/ 0 نظر / 65 بازدید