چشم در چشم ترم صبر مرا می سنجید

چشم در چشم ترم صبر مرا می سنجید

آنکه با هر نفسش سر به تنم می ارزید 


دور از خویشم و حیرانم و سرگردانم 

مانده در غربت تاریخ شدم بی تبعید


مثل بوفی که به تاریکی شب خو کرده 

سال من هجری شمسی ست ولی بی خورشید


 بی تو و بی من و بی حادثه و بی امید 

میروم سمت جهنم شدنی بی تردید 


سالها سایه ی تنهایی من گرد خودم 

مثل یک عقربه ی خسته فقط می چرخید 


مثل یک عقربه از سایه ی تنهایی من 

سالها سایه ی من از خود من می ترسید 


من توام یا تو منی که دل دیوانه ی من 

 حال و احوال مرا از تو فقط می پرسید 


رفتم از دست ندیدی که درآینه دلم 

تلخ تر از همه بر روی خودم می خندید 


#سید_مهدی_نژاد_هاشمی 

/ 0 نظر / 12 بازدید