جرم سیاسی

‎کتاب : مترسکی که به هیزم شگن پناه آورد آدرس تهیه تهران  میدان انقلاب پاساژ فروزنده خانه شاعران   آخر خواستنت سلطنت بر باد است  گره روسری ات یک غزل آزاد است  مژده می داد کسی باد صبا می آید  سهم ما از هوست گیس رها در باد است  چار دیواری تقویم دل ما ویران  بی خبر از همه جا مملکتت آباد است  زندگی هیچ به تو گیر نداده است مگر خاطرت شادو دل سر به هوایت شاد است  عطر پیراهنت انگار شفا بخش شده  که هواوهوست کوری مادر زاد است  پشت پا می زنی از عمد به تنها ماندن  لااقل پیش نکش جام حیا را با دست  می روم مثل پلنگی بشوم درد اگر  چشم آهوی تو عمری است که با صیاد است  دل تو قرص تر از ماه و پلنگ ما را  عطش خواستنت کار به دستش داد است  باقی عمر به رسوایی ما سر خوش باش  طشت ما از لبه ی بام خدا افتاد است‎

 

ازکتاب : مترسکی که به هیزم شکن پناه آورد 
جهت تهیه کتاب تهران میدان انقلاب پاشاژ فروزنده خانه شاعران مراجعه نماید 
...........

اقبال ِ زمین با تو چه بسیار بلند است
عطر تو و یاد ِ تو چه  دیوانه کننده است !
خو کرده به آهو منشی برکه و مهتاب _
صیاد شده ، گاه کمان ، گاه ، کمند است
احساس تو تابیده بر این شعر که گویی _
یک پنجره ی باز به معراج پرنده است
میدان امام (ره) است،  مزین به تبسم_
گر نصف جهان در دل شب ، ماه پسند است
از روح ِ خدا در تو دمیده است چراغی
که پرتو آبادی ِ آن ، خیره کننده است
از جذبه ی اخلاق تو اوقات به کامند
خندیدن تو مصدرِ شیرینیِ قند است
گاهی نظر لطف به این سمت بینداز
این آینه بی روی تو بی شک ، شکننده است
شمعی ست که از آینه ی عشق بجوشد
برطره ی آهومنشان ، مرگ !، مزن دست !
از عطر تو سرمست جهانی و جهانی _
از عمر کم لاله ، کماکان ، گله مند است
تا پرتو آفاق سفر کرده ای اما ..
در نسل ِ پسرهای تو این قافله زنده است
.
مغبون !، هرآنکس که از این برکه نپرسد؟
Ø  فرق من و آهو نفسی چند به چند است ؟!
( تا بوده همین بوده و تا هست همین است )
بند ِ دل ما بر سر یک موی تو بند است
 
سید مهدی نژادهاشمی 

بیگانه ها گفتند جرم تو سیاسی بود 
هرچند چشمت ،موزه ی مردم شناسی بود 
با هر کسی خندیدن گل ،عاقبت این شد 
که آخر هر داستانی ناسپاسی بود 
اصلن شروع ماجرا با سیب یا گندم 
این داستان کرم خورده اقتباسی بود 
تنهایی از جمع من وما ، باب دل ترشد 
دنیای ما سرشار از دیگر هراسی بود 
دیوار چین افتاد بین عاشقت بودن 
بحث لباس و کیف و کفش و بی حواسی بود 
فرق میان من و تو دلواپسی باشد 
تفسیر تو از متن قانون اساسی بود .
ای کاش جای این همه اشعار بیهوده 
من بودم و عشق تو بود و جالباسی بود 
سید مهدی نژادهاشمی

 
/ 0 نظر / 42 بازدید