مشروطه خواه چشمهایت اهل تبریز است


فردا ،همین امروزهای رنگ ِپاییز است 

باور نخواهم کرد فردا را ، غم انگیز است 


باور نخواهم کرد حتی درمیان خواب 

اردیبهشت خاطرت با غم گلاویز است 


از مولوی تا منزوی در من پلنگی پیر 

دلواپس مهتاب روی شمس تبریز است 


کار خدا را باش در من سربداری مست 

خواهان رودرویی با خشم چنگیز است 


سال هزار و سیصدو ...وقتی که می آیی 

ثبت است در تقویم ها از عشق لبریز است 


گاهی بیا لبخند بر لب، جام بر دست 

پیکی بزن بر پیک هرکس اهل پرهیز است 


از شوکران پرکن برایم جام را ساقی 

قابل ندارد جان ما هرچند ناچیز است 


#سید_مهدی_نژاد_هاشمی

/ 0 نظر / 39 بازدید