همین نزدیکی

از جغرافیای مرزها که بگذریم

از رجز خوانی شمر

از ترامپ

از بی ادبی گزاره هایی که  حتا به تاریکی نمی رسند

تا سرخط ِخبرها شوند

درست مثل جنگ

درست مثل فقر

درست مثل ِ قفلی که به دهان ِپنجره زده شده است

بگذریم

به آستان دری می رسیم

که فارغ از هیاهو

به سمت نور باز می شود

به سمت درختهایی که

آستین خود را بالا زده اند

به مسافران این طریق

خوش آمده بگویند

فرقی نمی کند

پای پیاده آمده باشند

یا پرنده شوند

مهم خون است و خونبها

مهم خونی است که به رگهای اربعین می ریزد

تاقلب عاشورا

برای حسین (ع)بتپد

حسینی که نشان داد

خون هم می تواند جوهر خوش نقشی باشد

برای تمام نقشه های روی زمین

جوهری که می خواهد بنویسد

کلِّ یوم عاشورا  ، کل ِارض ِکربلا

 

2

ابرهه

عبرت بود برای تاریخ

برای گوشهایی که از جاهلیت آویزان شده اند

برای چشم هایی که از نور می ترسند

برای دستهایی که

رنگ ِ خون را نمی توانند پاک کنند

با هیچ آبی

حتا زمزم

دیوار تا  دیوار این شهر پرنده ها را می شناسند

پرنده هایی که می دانند

درختها را اگر قطع کنی

چند برابر جوانه می زنند

خاصیت ِ آینه است

اگر ترک بردارد

منشور می شود

منشور حقوق آزادی و آزادگی

روی حرف حق می ایستد

نور را تکثیر می کند

حالا

این سپاه ِ شبه ابرهه

این آل سقوط

هرچقدر کلاه ِ نفهمیش را بالاتر بیندازد

محکم تر به زمین می خورد

از یمن تا عاشورا راهی نیست

از غزه تا عاشورا راهی نیست

از سوریه تا عاشورا راهی نیست

حتا با پای پیاده

وقتی هنوز هم

می شود سنگینی ِ سم ِ  اسبهای جاهلی را

از خاک

پاک کرد

پای پیاده

وقتی می شود فهماند

ولایت را نمی شود خاموش کرد

عاشورا  را نمی شود خاموش کرد

آینه ای را که تکثیر آن در دست خداست

نمی توان   خاموش کرد

جهان بینی جهان شمول نور را نمی شود از اذهان برداشت

عشق به حسین (ع)را

عشقی که

روشن تر از آن است

که تاریکی به آن راه بیابد 

 

3

شعر کلمه بود

کلمه ای ساده

پیچیده در اذهان تاریخ

شعر صدا بود

فراتر از منطق ارسطویی

فراتر از ارغنون ، فراتر از نظم نوین جهانی

شعر آهنگ طبیعت داشت

بر زبان کبوترهایی

که صلح را

زندگی می کردند

کبوترهایی که

از حقیقت کوتاه نمی آیند

حتی پشت میله های قفس

درست مثل شاعر قرن بیست و یکم

که خواه ناخواه

دوردیوارهای سکوت خط می کشد

تا به صدا برسد

صدای تبل ها

صدای سنج ها

صدای زنگ هایی که نفخه ی صور را بیدار می کند تا

دیوارهای سکوت فرو بریزد

ما ورای فرم گرایی به شعربرسد

به شعور

به کلمه

به روح نجات بشر

که دوست دارد اولین جایی را که طواف می کند

مقام  حسین (ع) باشد

جایی که آسمان و‌زمین مرز ندارد

جایی که کلمات

ختم می شوند

به خاکی که بهشت تکه ای از آنجاست

خاکی که چوب لای چرخ تحجر می گذارد

وقتی لبریز از عطر معصومیت است

وقتش رسیده هوای عاشقی به متن سرایت کند

به

سنگ و چوب و درخت

به دنیا

به واقعیتی که همه را دوست دارد

 مسافران این راه را دوست دارد

حاجیان را دوست دارد

جایی که دلتنگی های بقدر آسمانِ  زمین

سر از نقطه ی آغاز خلقت در میاورد

تا کربلا  بهانه ای باشد

برای آسمان

تا به زمین بیاید

4-

"داعش "

فتوای مفتی های سعودی بود

که حرف مفتشان جز مرگ و تباهی خریدار نداشت

در سینه ی شکافته ی یک کودک یمنی

داعش

جاهلیت کلمه بود

در قربستان ِ سکوت

اضمحلال تاریخ مهربانی بود

برسر خط خبرهای خاوری که از میانه ی آتش رد می شد تا به اردیجهنم برسد

به عراق

به سوریه

وقتی تاریخ پر است از

هجویات و شطحیات و شعر و شراب

وقتی تا حلقوم خاور میانه پراست از نفت

وقتی دستهای کثیف  و آغشته به خون

دلار شویی می کنند

وقتی کلیه های کودکان سوری سراز بدن اروپایی های موبور در می آورند

وقتی قلب دختر بچه های عراقی در سینه ی

پیرمردهای آمریکایی می تپد

وقتی برای خاورمیانه جز سینه ای مجروح چیزی نمی ماند

باید فریاد زد

تمام عصبانیت دنیا را بر سر داعش فریاد زد

فریادی که هیچ گاه از پشت ِتریبون پایین نیاید

من

یک مسلمانم

یک مسلمان که می خواهد حق زندگی اش را از تاریخ پس بگیرد

تاریخی که نمی خواهد

آنرا حکام جابر بنویسند

تاریخی که

به جایی که خدا در همین نزدیکی ست می رسد

"به جایی که پسر بچه ای می گوید

همه چیز را به خدا خواهم گفت : "

 

 

 

سید مهدی نژادهاشمی  

/ 0 نظر / 32 بازدید